شمارهٔ ۱۱۴۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سودای تو آتش زده در رخت صبوری
از آب کجا تشنه کند صبر به دوری
پای از دل اغیار برون نه که بریبی
در خانه ظلماتی ای پیکر نوری
خاموشم اگر ناله من گوش تو آزرد
مردم اگر از هستی عاشق بنفوری
زین داغ جگرسوز که دارم عجبی نیتس
گر خاک مزارم بدماند گل سوری
خورشید بود پیش مه روی تو ذره
غلمان بهشتیست غلام چو تو حوری
کفر است بجز مهر تو در کیش محبت
احباب تو را هست ولای تو ضروری
ای عالم اسرار نهان پرده برانداز
کاشفته بخواند زرخت علم حضوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق نسبت به معشوق است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری و جدایی از معشوق متحمل میشود، سخن میگوید و این احساسات را با تصاویری از آتش و آب به تصویر میکشد. او به زیبایی و نور معشوق اشاره میکند و او را برتر از دیگران میداند. همچنین، شاعر به اهمیت محبت و عشق در زندگی اشاره دارد و میگوید که کفر در عشق به جز مهر معشوق مفهوم ندارد. در نهایت، درخواست میکند که اسرار عشق و معرفت برای او روشن شود.