شمارهٔ ۱۱۴۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
محتسب چند ز کین شیشه ما میشکنی
شرم کن از می اگر رحم به ما مینکنی
دل ما شیشه ما عشق ازل باده او
حرم خاص خدا را ز چه رو میشکنی
تو که صد خیل گرفتار به یک مو داری
دام بر صید وحوش از چه به صحرا فکنی
پیش چشمت چه، محل لشکر ترکان دارد
تو که از تیر نظر رستم دستان بزنی
شاید از حیله اخوان نکند جامه قبا
یوسفی را که به خون غرقه بود پیرهنی
دل افسرده سمنزال محبت طلبد
کند افسرده خزان باغ و گل و یاسمنی
حسن گل را که خبردار شود در گلزار
بلبل ار برنکشد نغمه صوت حسنی
فتنهجویان بگریزند زشه روی بپوش
تو که از چشم سیه فتنه دور زمنی
همه جا خیمه لیلاست سراسر در و دشت
جویدش بیهده مجنون بربع و دمنی
لعل لب را چه کنی بوسهگه بوالهوسان
خاتم جم نبود لایق هر اهرمنی
من و ما در حرم عشق مزن آشفته
که در آن خانه به جز حق نسزد ما و منی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و آسیبپذیری انسان در برابر آن میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که به او رحم کند و از شکستن دلش که به شیشه تعبیر شده، دست بردارد. او اشاره میکند که عشق ازل مانند بادهای است که وجودشان را پر کرده، و به زیباییهای طبیعت و دلتنگیهای عاشقانه اشاره میکند. شاعر در ادامه به فتنهها و دسیسههای اطراف اشاره میکند و تأکید دارد که عشق واقعی باید خالص و بیآلایش باشد. او از این میگوید که در حقیقت در حرم عشق تنها حق وجود دارد و نباید در آنجا به منیت و خودخواهی پرداخته شود. این شعر در نهایت نمایانگر تلی از اشتیاق، درد و جستجوی عشق حقیقی است.