شمارهٔ ۱۱۴۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معجزه ببین که سروی و رفتار میکنی
سحر مبین که ماهی و گفتار میکنی
زآن خال دلفریب که در زیر زلف تست
آزادگان به دام گرفتار میکنی
مستان تو به غارت عقلند و صبر و هوش
در عشوهٔ تو مستان هشیار میکنی
من شکوه از جفای تو گویم غلط کجا
آن غیرتم کشد که به اغیار میکنی
حسن تو پارسایی و عفت به جلوه سوخت
ما را به جرم کیست گنهکار میکنی
نرخ شکر شکسته در وصف آن دهان
شیرین حکایتی است که تکرار میکنی
بهر رضای دشمن ریزی تو خون دوست
کس این کند به خصم که با یار میکنی
ای عقل پنجه بیهده کردی به دست عشق
ای پشه با هما ز چه پیکار میکنی
آنجا که آفتاب حقیقت کند طلوع
ای خور تو جا به سایه دیوار میکنی
آشفته زینهار مبر پیش این و آن
بر درگه علی چو تو زنهار میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و شخصیت یک معشوقه میپردازد و از تأثیر عمیق او بر دل و عقل خود سخن میگوید. او نشان میدهد که این معشوقه با زیباییاش، دیگران را به دام میاندازد و عقل مستان را غارت میکند. شاعر به نوعی از جفای معشوقه شکایت دارد و به تضاد بین زیبایی او و آسیبهایی که به خود میزند اشاره میکند. همچنین، او به تأثیر منفی این عشق بر روی خود و دیگران میپردازد و از عشق و عقل به صورت همزمان سخن میگوید. در نهایت، شاعر به وضعیتی اشاره میکند که در آن حقیقت باید روشن شود و از معشوقه میخواهد که در این مسیر به طور صحیح عمل کند.