شمارهٔ ۱۱۵۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در چنگل بازی نکند خانه حمامی
یا آهوی وحشی نشود رام بدامی
مألوف بدامی نشنیدم که شنود مرغ
جز دل که بآن زلف سیه کرده دوامی
آغوش سلامت همه مأوای رقیبان
سازد دل عاشق بپیامی و سلامی
جام دل بشکسته می عشق نریزد
گو محتسب شهر زند سنگ بجامی
ظلمتکده تن بنه ای جان و سفر کن
تا چند در این خانه بسازم بظلامی
چون شمع ببوی نفس صبح بمیرم
گر باد سحر آورد از دوست پیامی
از خاک در دوست بشمشیر اعادی
گر سر برود برننهم گام زگامی
در بحر چو در هست اگر بیم نهنگ است
در کام نهنگان بروم من پی کامی
آشفته چرا درد دلت بر قلم آمد
از سوخته دودی نشنیدم که تو خامی
تثلیث بنه شرک مکن سر احد جوی
جز حیدر واولاد مگو هست امامی
آخر بدر آید زپس پرده شود روز
گر پرده فروبسته بخورشید غمامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که عشق و دلسپاری به معشوق میتواند انسان را به شکلهای مختلفی دچار چالش کند. او از خطرات و مشکلاتی که در راه عشق وجود دارد سخن میگوید و با موضوعاتی چون جدایی، یأس و نبود امید نیز برخورد میکند. تصویرهایی از زوال و نومیدی در عشق، بر خلاف انتظارهای شیرین، در این شعر به چشم میخورد. همچنین، شاعر به اهمیت ارتباط با معشوق و شکیبایی در برابر دشواریها اشاره دارد و در نهایت به امیدی برای روشنایی و بهبود در آینده اشاره میکند.