نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای که آگه نیستی از حال گوی

چنبر چوگان ببین و ز گو مگوی

گر گلت را برد گلچین عندلیب

خار گو از دیده چون مژگان بروی

خرمن عشاق را آتش بیار

برق گو جز آشیان ما مجوی

چون قد موزونت و چشم ترم

سرو نه در باغ و آبی نه بجوی

ما ببوی موی جانان زنده ایم

قوت روحانیان باشد ببوی

هر که نقش مرتضی آشفته بست

نقش غیر از دیده و دل گو بشوی

خضر گو آب بقا اینجا مبر

روح گو خاک سر کویش ببوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به لزوم درک عمیق احساسات و حالات انسانی اشاره دارد. شاعر به افرادی که از جاذبه‌های عشق و محبت بی‌خبرند، می‌گوید که باید به زیبایی‌های عشق توجه کنند و از آن لذت ببرند. او به تشبیه عشق به گل و پیوند آن با حضور معشوق می‌پردازد و به افرادی که در دنیای عشق غرق شده‌اند، توصیه می‌کند که از زیبایی‌ها غفلت نکنند. همچنین شاعر به مفهوم بقا و جایگاه عشق در زندگی انسان‌ها اشاره کرده و آنها را به درک عمیق‌تری از زندگی و تعلقات دعوت می‌کند.