شمارهٔ ۱۱۵۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
که گفت ای سرو سیمینتن به طرف باغ و بستان آی
گل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی
غلامت تا شود غلمان بهشتی را مشرف کن
برای خجلت حوران بطوف باغ رضوان آی
گرت از چشم بدبینان گزندی پیش میآید
پری وش پرده ای بر بند و شب از خلق پنهان آی
سکندر گو مساز آئینه بنگر ماه رخسارش
خضر را گو بنوش آنلب برون از آب حیوان آی
برای دوستان بربند روز از مردمان پرده
خلاف مدعی بی پرده شب در بزم یاران آی
سرای دل بسی تار است و منزلگاه اغیار است
تو ایشمع شبستان ازل در خلوت جان آی
تو راهست ار گنه بیمر مترس آشفته از محشر
اگر حب علی داری شتابان سوی میزان آی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به باغ و بستان بیاید و با زیباییاش گل افشانی کند. او از معشوق میخواهد که برای خجالت حوران بهشتی در باغ رضوان حاضر شود. شاعر همچنین به معشوق یادآوری میکند که اگر از چشم بدبینان خطر دارد، باید پنهان بماند و در خلوت خود لذت ببرد. او به یارانش میگوید که در دوری از مردم، به جمع آنها بیاید و از دلتنگیهایش بگوید. در نهایت، شاعر به معشوق توصیه میکند که با عشق و ایمان به سوی خداوند بیاید و از گناهان نترسد، زیرا اگر محبت علی (ع) را داشته باشد، باید به شتاب به سوی حق برود.