شمارهٔ ۱۱۵۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
ز آن انتظار جز عشق حاصل نگشت کاری
جانان ز دست رفت و جان از فراق فرسود
بر جان ز کسوت تن برجای مانده باری
ای گل ز صحبت من تا چند میگریزی؟
هر جا که گلبنی هست پابست اوست خاری
چشم تو ترک مستی کارد به تیغ دستی
حسن تو باغبانی روی تو نوبهاری
احوال دل چه پرسی کاندر فراق چون شد؟
خون گشت و گشت جاری پیوسته از مجاری
گمگشتگان وادی حیران به شوق کعبه
لبتشنگان بمردند از ذوق آب جاری
مردم نهاده گنج و من مدح سنج حیدر
گنجی از این بهت نیست آشفته یادگاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از عشق و انتظار طولانی خود برای وصال محبوب سخن میگوید. او اظهار میکند که در این مدت انتظار، هیچ چیز جز عشق به دست نیامده است. فراق جانان او را به شدت رنج میدهد و او را دچار درد و اندوه کرده است. به محبوبش میگوید که چرا از صحبت با او میگریزد و از زیباییهای او سخن میگوید که مانند بهار است. در ادامه، شاعر از حال و روز دل خود در فراق محبوب میگوید و از شدت عواطفش، خون دل جاری میشود. او به تشنگانِ عشق و گمشدگان در جستجوی محبوب اشاره میکند و در نهایت، به یادگارهایی از گذشته میپردازد که گنجی در آن نیست. این اشعار به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند.