نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو را که زیر لبان روح یک جهان داری

دو چشم خود ز چه بیمار و ناتوان داری

چه بلبلی که تو صد باغ وقف نغمه توست

چه نوگلی تو که یک شهر باغبان داری

ز جور غیر شکایت مکن که یارت هست

به جور خار بساز ای که بوستان داری

حکیم گو نزند دم دگر ز جوهر فرد

تو را سزاست که معنیش در میان داری

تو با خیال میانش دلا خوشی همه شب

به هیچ شب همه شب دست در میان داری

یکی بکشت یکی زنده گشت و دعوی کرد

بکن تو دعوی معجز که این و آن داری

چه مرغی و ز کدام آشیانه‌ای ای عشق ‏

که هر کجا که دلی هست آشیان داری

زبان تو عجب آتش فشاند شد آشفته

چه آتشیست که اندر میان جان داری

ز آستان علی سر مپیچ ای درویش

روی به خانه اگر ره بر آستان داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و زیبایی است و به تمجید از معشوق می‌پردازد. شاعر از قدرت و لطافت عشق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های طبیعی که به معشوق نسبت داده شده، اشاره می‌کند. او به معشوق می‌گوید که نباید از مشکلات و ناامیدی‌ها شکایت کند چون یاری در کنار اوست. در ادامه، اشاره می‌کند که عشق امکان خلق معجزه و زیبایی را به انسان می‌دهد و بر اهمیت آن در زندگی تأکید می‌کند. در پایان، شاعر به درویش توصیه می‌کند که به آستان علی پناه ببرد و ارتباط با حق را فراموش نکند. مجموعاً، شعر تصویری از عشقی عمیق و پر معنا را ارائه می‌دهد که مملو از احساسات و زیبایی است.