شمارهٔ ۱۱۶۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
چه بلائی تو که آخر بدعا ننشینی
هر کجا فتنه نشیند چو قیامت برخاست
توئی آن فتنه که تا روز جزا ننشینی
عجبی نیست گر از ما کنی ای سرو کنار
پادشاهیتو باین مشت گدا ننشینی
حشمت جم نشود کنم که بموری نگرد
تا که گفتت که بدرویش سرا ننشینی
دل مرا کعبه و تو خانه خدائی زازل
بحرم تا بکی ای خانه خدا ننشینی
من دل سوخته چون شمع و توئی شعله شمع
تا نسوزی تو سراپای مرا ننشینی
نامی از لیلی و مجنون بجهان ماند هنوز
اندر این بادیه ای بانگ درا ننشینی
خواهی ار حالت آشفته پریشان نکنی
باید ای زلف که با باد صبا ننشینی
طلب ار میکنی اکسیر مراد آشفته
بطلب جز بدر شیر خدا ننشینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به مخاطبی اشاره میکند که بیتوجه به مشکلات و چالشهای زندگی، در جایی ثابت مانده و فعالیتی ندارد. او از این فتنه و بلایی که به وجود آمده، گلهمند است و از مخاطب میخواهد که از این حالت سکون و بیعملی خارج شود. شاعر با استفاده از تصاویری مانند کعبه و شمع، به عشق و اشتیاق خود به مخاطب اشاره میکند و از او میخواهد که به زندگی و احساسات او توجه بیشتری داشته باشد. او همچنین به قدرت و سلطانی که این شخص بر زندگی او دارد، اشاره میکند و تأکید میکند که اگر این فرد به خود نرسد، زندگی شاعر تحت تأثیر منفی قرار خواهد گرفت. خلاصه اینکه، این شعر بیانگر انتظار شاعر از عشق و توجه مخاطب به زندگی و احساساتش است.