شمارهٔ ۱۱۷۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی
بسته چو حلقه خویش را از چه به باب دوستی
بسمله محبتی خواندهای از ازل اگر
شاید اگر کنی بیان شرح کتاب دوستی
بسته به خویش مدعی عشق تو بیسبب بگو
سست هوس شنیدهای بوی شراب دوستی
سنگش اگر به سر زنی عاشق تست پا به جا
میخصفت به گردنش بسته طناب دوستی
نوح بود محبت و کشتی و بادبان وفا
بحر محیط در بغل بسته حباب دوستی
شهوت نفس را بهل صدق بیار و راستی
برق هوس نسوزدت تا که حجاب دوستی
دشمنی است بس دلا کام ز دوست خواستن
چیست جواب تو بگو روز حساب دوستی
دوست گشوده پرده و شاهد بزم عام شد
مطرب عشق چنگ زد تا به رباب دوستی
دشمن خفته کس کشد ای که به قتلم آمدی
من که به مهد خفته و رفته به خواب دوستی
آشفته آتشت بدل گشته ز رشک مشتعل
آتش دشمنی بکش زود به آب دوستی
دوست اگرچه دشمنی کرد به جای تو بسی
دست بگیردت علی باز ز باب دوستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دوستی است و به اهمیت آنها در زندگی اشاره میکند. شاعر از افرادی که اهمیت دوستی را درک نکردهاند انتقاد میکند و به آنها میگوید که باید به مفهوم واقعی عشق و دوستی توجه کنند. او با استفاده از تمثیلها و نمادهای مختلف، عشق را به کشتی و دوستی را به حباب تشبیه میکند که در دریا بهرهوری و آرامش را فراهم میکند. همچنین به این نکته اشاره دارد که دشمنیها و هوسهای نفسانی نمیتوانند جایگزین ارتباط واقعی و عمیق باشند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که دوستی حتی در شرایط سخت و دشوار نیز باید حفظ شود و عشق راستین به فرد کمک میکند تا از مشکلات عبور کند.