نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی

با غیر از آن به که برندت به بهشتی

غلمان چو ندیم است به هر گوشه بهشت است

بی‌دوست بگویید چه حور و چه بهشتی؟

ناچار بود منزل تو روضه رضوان

آن دم که در آغوش کشی حورسرشتی

مقصود زیاری است که هر خانه تجلی است

چون ره به حرم نیست کنم طوف کنشتی

ای کنگره کاخ تو رفته به ثریا

فردات به ایوان که ببستند که خشتی

ز آیینه صافی چه کدورت بری ای دل؟

کای زنگی بدروی ز آغاز تو زشتی

ای دست خدا دست به دامان تو دارم

تا نامه آشفته‌ات از سر بنوشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت عشق و دوستی پرداخته و بیان می‌کند که رسیدن به هر نوع خوشبختی یا بهشت تنها در کنار دوست و محبوب ممکن است. شاعر اشاره می‌کند که اگر در آغوش محبوب نباشی، حتی زیباترین نعمت‌ها هم بی‌معنی خواهند بود. او همچنین به زیبایی و عظمت محبوب اشاره می‌کند و از دست خدا درخواست می‌کند که کمکش کند تا مشکلاتش را حل کند. در نهایت، شعر به شعف عشق و پیوند عمیق آن اشاره دارد که از هر لذتی باارزش‌تر است.