شمارهٔ ۱۱۷۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری
زفروغ شمع انجم همه شب فراغ داری
تو که پر گلست باغت زهوای لاله رویان
چه سر تفرج گل چه هوای باغ داری
چه زنی چو سرو آزاد تو لاف سربلندی
که به بندگی عشقش تو چو لاله داغ داری
چه بری زساقی بزم تو منت ایاغی
که زساغر دو چشمم همه دور ایاغ داری
زچه روی روی به هامون بطلب مدام مجنون
تو که خیمه گاه لیلی بدرون سراغ داری
شنوی زمرغ عاشق تو اگر نوای عشقی
نه زصوت بلبلی خوش نه حذر ززاغ داری
ز چه رو فتادی آشفته به چاه ظلمت نفس
که ز مهر روی حیدر به دورن چراغ داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شکوه عشق و زیباییها میپردازد. شاعر به مخاطبش یادآوری میکند که با وجود داشتن عشق و زیباییهای فراوان، همچنان در دل دغدغهها و تردیدهایی وجود دارد. او به زیبایی باغ، گلها و چهرههای محبوب اشاره دارد و از آزادگی و سربلندی سخن میگوید. همچنین نگران و ناراحت از موانع و مشکلاتی است که عشق میتواند به همراه داشته باشد. در نهایت، با تأکید بر محبت و نور عشق، شاعر از مخاطب میخواهد تا از افسردگی و ناامیدی دوری کند و به سوی جلال عشق و معرفت پیش رود.