شمارهٔ ۱۱۸۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر هر که را نهانی کاریست با نگاری
ما را نهان و پیدا جز عشق نیست کاری
نقش و نگار مانی نغز است و دلکش اما
حاشا که کرده تصویر ز این طرفه تر نگاری
خودکامی است از یار بوس و کنار جستن
هر کس که دوست خواهد از خود کند کناری
آب حیات و اکسیر آرم به ارمغانی
در کوی میفروشان گر افتدم گذاری
ظلمانیم ز شهوت، نورانی از محبت
بنوازی ار به نورم ور سوزیَم به ناری
بگسسته ار مهارم بیرون کی از قطارم
داری زمام امکان بر سر نهم مهاری
با یار در شبستان عاشق کند گلستان
گرچه بود زمستان سازد عیان بهاری
لیلا نماند و عذرا مجنون برفت و وامق
آن حسن و عشق دادند بر ما و گلعذاری
سهل است عشقبازی در چشم کامجویان
گر درد عشق داری افتاده سخت کاری
سلطان کشور عشق آشفته جز علی کیست؟
ناچار هست شاهی هر جا بود دیاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دیوانگی ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به توصیف احساسی عمیق و رازآلود نسبت به عشق میپردازد و میگوید که هیچ کاری مهمتر از عشق نیست. او به زیباییهای ظاهری و خودکامگی در عشق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی نیاز به فداکاری و دل کندن از خود دارد. شاعر همچنین از تلخی و لذت عشق صحبت میکند و به این نکته میپردازد که عشق میتواند هم آرامشبخش و هم سوزاننده باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در دنیای عشق، علی به عنوان سلطان عشق در نظر گرفته میشود و جایی برای شک و تردید نیست.