شمارهٔ ۱۱۷۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
زآن مو چرا نگیری زآن بو چرا نیاری
از آب چشم عشاق رو وام کن دو قطره
ای ابر نوبهاری باران اگر نداری
از خارخار عشقت در دل اگر اثر هست
در روز تیرباران شاید که سر نخاری
محصولت ار بباید تخم عمل بیفشان
فردا شوی پشیمان امروز اگر نکاری
از سوختن عجب نیست نه پرده فلک را
آهی اگر سحرگه از سوز دل برآری
ما کشته تخم امید در رهگذار باران
تو ابر نوبهاری بر ما چرا نباری
آشفته عاشقانت از خود نمیشمارند
چون ابر اگر نباری یا همچو نی نزاری
مطرب چو هست روحت ساقی چو هست راحت
حسنی چرا نسازی جامی چرا نیاری
دریوزه بایدت کردت از همرهان در این ره
از حب آل حیدر گر توشه برنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشقی عمیق و دردآور میپردازد. او از "آهو" و "ابر" به عنوان نمادهای عاشق و معشوق استفاده کرده و از آنها میخواهد که اگر نمیتوانند محبت و باران عشق را نازل کنند، لااقل نشانههایی از خود به جا بگذارند. شاعر از عشق و سوختن دل میگوید و به عواقب عدم عمل امروز برای آینده هشدار میدهد. همچنین بر پیوند عمیق بین عاشق و معشوق تأکید میکند و خواهان برقراری ارتباط و محبت است. در پایان، دعوت به اتحاد در عشق و ایمان به انسانیت و زیباییها، از لحن شعر به وضوح حس میشود.