شمارهٔ ۱۱۸۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بغیر از آن خم مو ایدل آشیانه نداری
خبر زکار نسیم صبا و شانه نداری
باین خوشاست دل ودیده ام بمحفل اغیار
مهی دو روز فزون جا بهیچ خانه نداری
زچیست زرد شده روی سرخ تو ایشیخ
مگر بخانه دگر زآن می مغانه نداری
بقتل من کمری بسته ای که با نظر است این
برای کشتن عاشق جز این بهانه نداری
کنونکه خون دلی هست و ناله عیش بپا کن
که احتیاج بچنگ و می و مغانه نداری
غریق لجه عشق است نوح و کشتی او
خبر دلا تو از این بحر بیکرانه نداری
حدیث از کی و جم تا بچند مطرب مجلس
مگر به پرده نواهای عاشقانه نداری
نشان مهر علی گشته است نقش جبینت
بروز حشر جز این داغ تو نشانه نداری
پناه تو چه بود صاحب زمان دل مسکین
زمیر عصر تو بیم و غم زمانه نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی خود میپردازد. او از نبود محبت و آرامش در زندگیاش سخن میگوید و به کمبودهای عاطفیاش اشاره میکند. شاعر حسرت و درد عاشقانهاش را به تصویر میکشد و بیان میکند که هیچ چیزی جز عشق نمیتواند او را تسلی دهد. او به تنگناهای روحیاش و عدم حمایت از سوی دیگران اشاره میکند و در نهایت به امیدی برای بهبود وضعیت خود در دنیای پر از غم و ناامیدی میپردازد.