نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیر مغان گشود زرحمت در سرای

زاهد بعذر توبه تو در این سرا درآی

جغدی اگر مجاور دیر مغان بود

کسب شرف زسایه او میکند همای

ساقی چو می بجام سفالین تو میکنی

از جم که یاد آرد و جام جهان نمای

خاک در سرای مغان آب زندگیست ‏

هم آتشش چو باد مسیحاست جان فزای

ساقی مکن زمرده دلان منع آب خضر

مشگل گشا توئی زدلم عقده برگشای

جز روی تو که غالیه سا شد زموی تو

خورشید را که دیده در آفاق مشگسای

با سر بشوق جذبه عشق تو میروم

گر ببینی این رواق معلق بود بپای

آشفته جا گرفت در آن زلف پیچ پیچ ‏

دیوانه ای بسلسله خوش کرده است جای

گمگشتگان دشت هوائیم از کرم

ما را بسوی کعبه برای خضر رهنمای

کعبه کدام ودیر مغان کوی مرتضی

کاوراست عرش کرسی و گردون بود سرای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف فضایل و زیبایی‌های دنیای عرفانی و معنوی می‌پردازد. شاعر از پیر مغان، که نماد حکمت و رحمت است، دعوت می‌کند تا زاهدان و توبه‌کنندگان را به سرای خود بپذیرد. او به تمثیل‌هایی مانند «جغدی در مجاورت دیر مغان» اشاره می‌کند که حتی در سایه‌ی آن نیز انسان شرف و بزرگی پیدا می‌کند. ساقی، که نماد سرور و شادی است، از می و جامی صحبت می‌کند که به یاد سلطانی به نام جم و جهانی که در آن چیزها قابل رؤیت است، می‌افتد. شاعر در ادامه به خاک مغان به عنوان آب حیات اشاره می‌کند و می‌گوید که آتش و زندگی در آنجا جاری است. او از ساقی می‌خواهد تا دل‌های بی‌روح را به زندگی بازگرداند و با محبت خود، گره‌های سختی را بگشاید. صورت عشق و جذبه به تصویر کشیده می‌شود و شاعر با شور و شوق به سوی معشوق می‌رود. همچنین او به گمگشتگان و راهنمایی که در جستجوی حقیقت و کمال‌اند، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به مقایسه کعبه و دیر مغان می‌پردازد و به اهمیت هردو در جستجوی معنویت و حقیقت اشاره می‌کند، که هر یک در نوع خود سرای رحمت و بزرگی است.