نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی

چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی

نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش آید

که در وَجْدَند ذرات جهان با هایی و هویی

به زلف اوست شیدایی چه صحرایی چه دریایی

تعالی یک جهان دارد اسیر هر خم مویی

مرا آن نخل جان‌پرور به جوی دیده جا دارد

نشاند باغبان گر سرو خود را بر لبِ جویی

به رند از چین زلفت نافه نه از آهوی چینی

خطا باشد گرفته هرکه بر عشاق آهویی

صبا زآن طره بو داری چرا در دیده نگذشتی

جهانی را توانی زندگی دادن چو از بویی

بود آشفته را از هردو عالم رو به سوی تو

اگرچه هرکه را بینی به عالم روست بر سویی

مرا زخم درون مرحم ندارد در جهان اما

لب نوشین دهان تو نهان کرده است دارویی

بیا در آینه از می بشوی این زنگ خودبینی

به روی مرتضی بنگر اگر مرد خداجویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وضوح به عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر درباره بندگی و عشق به محبوب صحبت می‌کند و می‌گوید که هر ملت در قبله‌ای خاص با معشوقی رو به رو هستند. در اینجا محبوب به صورت نمادین توصیف شده و تأثیر او بر جهان و ذرات آن نشان داده شده است. شاعر از زیبایی و زلف معشوق می‌گوید که دل‌ها را شیدا کرده و عشق فراتر از ظواهر را به تصویر می‌کشد. همچنین، اشاره‌ای به ناکامی در به دست آوردن عشق و لزوم نگریستن به آینه وجود دارد که به خودبینی انسان‌ها پرداخته است. در نهایت، شاعر به جستجوی خداوند و ارتباط معنوی با او اشاره می‌کند.