شمارهٔ ۱۱۸۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
تا بیخ غم بسوزم از آن آب آتشی
گر داروی خوشی بقدح باشدت بیار
زیرا که دل دیده بدوران آن خوشی
خوش میزنی به پرده تو مطرب نوای عشق
چون این نوا کسی نشنیده بدلکشی
ای چشم یار حالت مستیت چون بود
چون خون خلق خورده نگاهت بسرخوشی
بلبل که پیش گل بسراید غزل هزار
پیش رخت چو غنچه کشد پیشه خامشی
تا نشنوم نصحیت ارباب هوش را
بگذار تا بمانم در خواب بیهشی
آشفته همچو مرغ بنخجیر گه پرد
شاید باشتباه بدامش تو درکشی
پندارم ای غلام ثناخوان حیدری
ورنه کسی ندیده نگارین به این کشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از ساقی میخواهد جامی بیاورد که او را از غم دور کند و لحظاتی پر از خوشی را تجربه کند. او تمایل دارد در کنار معشوقش غرق در عشق و شادی باشد و به زیباییهای او و قدرت عشق اشاره میکند. شعر بر احساساتی از قبیل مستی و شوق عاشقانه تأکید دارد و با بیان اینکه بعضی از زیباییها و شادیها را نمیتوان درک کرد، از وجود تدابیر عقلانی دوری میکند. شاعر به نوعی در جستجوی حالتی طبیعی و بیخیالی است تا بتواند از زیباییهای عشق لذت ببرد.