نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بی تو یکشب گر سرم بر بستر است

نوک مژگان بر دو چشمم نشتر است

بی مه روی توام تار است شب

گر روان بر چهره ام بس اختر است

عکس ما در آینه شد جلوه گر

وهم آمد در گمان کاین دلبر است

این چه ساقی بود کامد با قدح

این چه صهبا بود کاندر ساغر است

در خور ذکر تو نه این سبحه است

در خور عشق تو نه این دفتر است

هر گوهر از چار گوهر شد پدید

عشق را گوهر زبحر دیگر است

می کشان بر لطف حق مستظهرند

شیخ شهر ار بر عمل مستظهر است

نی سواران راست مرکب شیر عقل

عشق آن مرغی که برقش شهپر است

در خم زلفت دل آشفته گفت

آه از آن زخمی که مشکش بستر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر از درد جدایی و شب‌نشینی‌های بی‌تو صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که بدون حضور معشوقش، همه‌چیز تاریک و دردناک است. او به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره می‌کند وتجلی عشق را در آینه می‌بیند. شاعر همچنین درباره اثر عشق بر دل و جان سخن می‌گوید و عشق را مقایسه می‌کند با گوهرهایی که از دریا می‌آیند. در نهایت به شدت و زیبایی عشق و یادآوری زخم دل که از عشق ناشی شده، می‌پردازد.