نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ترک من از می اغیار مگر سرمستی

که مرا توبه و پیمانه و دل بشکستی

دیو سازند رقیبان و توئی حور سرشت

نور محضی تو بظلمت زچه رو پیوستی

ساقیا زآتش می پرده پندار بسوز

تا که بر دنیی و عقبی بفشانم دستی

نیستم کن بیکی جرعه چنان الباقی

تا از این پس نزنم لاف گزاف از مستی

جستی از زلفش و در حلقه خط افتادی

بر خود ای دل تو نبندی که زبندش رستی

گل تو در کف گلچین بود و همدم خار

بیهده بلبل شیدا زطرب برجستی

نکند زیست دمی بیش بر آتش هندو

تو بر آتشکده ای خال چه خوش بنشستی

تا ببستی دل آشفته بآن زلف رسا

رشته الفتش از هر دو جهان بگسستی

بر در میکده رحمت حق رخت ببند

تا نگویند که تو رخت بکعبه بستی

درگه پیر مغان دشت نجف مظهر حق

که توان گفت به افلاک که پیشش پستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره‌ی جدایی از شراب و عشق دیگران صحبت می‌کند و به احساسات درونی و روحیه خود می‌پردازد. او از سرمستی و توبه سخن می‌گوید و با بیان کنایه‌هایی به توصیف معشوق می‌پردازد. شاعر رقیبان را دیوانه می‌داند و معشوق را نوری در تاریکی. او از ساقی می‌خواهد که آتش اشتیاقش را بیشتر کند و از زندگی و لذات دنیا و آخرت یاد می‌کند. همچنین به دل خود می‌گوید که نباید به زنجیر زلف محبوب بسته شود و از بیهودگی لذت بردن تنها می‌نالد. در نهایت، شاعر به میکده و سیر و سلوک دینی اشاره کرده و به مقام بلندتر از قرآن و کعبه در پیشگاه پیر مغان و معشوق اشاره می‌کند. این شعر در واقع ترکیبی از عشق، مستی، توبه و سیر و سلوک است.