شمارهٔ ۱۲۰۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر کجا انجمن برافروزی
همچو پروانه یک جهان سوزی
آن دم آتش به جان برافروزم
کاز می غیر رخ برافروزی
آندمت دوست چهره بنماید
کازدو عالم دو دیده بردوزی
برق صهبا بسوخت خرمن زهد
خرمن ای شیخ از چه اندوزی
نوبهاران زابر در بستان
خیمه ای زد بفر فیروزی
گو بپوشند شاهدان چمن
زین شعف رختهای نوروزی
سوخت پروانه و ببست نفس
گفتن بلبل از نوآموزی
هر شبت زلف چون بدست کسیست
غم آشفته گشته هر روزی
من و مهر علی و این همه جرم
گر نوازی مرا و گر سوزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و شوقی است که شخص با دیدن معشوق خود احساس میکند. شاعر به تشبیه پروانه اشاره میکند که با فروغ آتش عشق میسوزد و این آتش را به جان خود میافروزد. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و برای او آرزوی دیدار میکند. همچنین از ناپایداری و غم ناشی از دوری میگوید و در نهایت احساس گناه و تمایل به عشق و محبت را ابراز میکند. در مجموع، این شعر بیانگر شور و شوق عمیق عاشقانه و تضاد میان شادی و غم ناشی از عشق است.