نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

چه غمت اگر ای خم زلف که زنگی و سیاهی

که تو سایبان خورشیدی و ماه را پناهی

منمای دست مخضوب بعرصه قیامت

که بخون ناحق من تو بحشر خود گواهی

نه زبرق در خطر هست گیاه بوستانی

زتو سوخت خرمن حسن تو خط عجب گیاهی

به که داوری برد کس بقصاصگاه فردا

که همان کشنده ای تو که بحشر دادخواهی

تو چو برق رانده کشی و رسانده ای بساحل

چه غمت زغرقه بحر و زکشتی تباهی

چو بدید چشم و مژگان تو عقل در عجب شد

که شده است طرفه بیمار امیر بر سپاهی

بخطا و جرم آشفته ببخش تا بگویند ‏

بگدای کوی بخشید زلطف پادشاهی

زکرامت کم البته کریم عار دارد

من از آن بتحفه هر روز بیارمت گناهی

تو امین و پرده داری و ولی کردگاری

ز تو چشم عفو دارم که تو مظهر الهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و سیاهی موی معشوقه‌اش می‌پردازد و بیان می‌کند که او مانند سایبانی از خورشید و ماه محافظت می‌کند. شاعر به معشوقه‌اش هشدار می‌دهد که در قیامت گواهی ندهد چون او خود نیز در این کار سهمی دارد. همچنین به او می‌گوید که زیبایی‌اش در بوستان‌ها بی‌خطر نیست و در کنار این زیبایی، قضاوت در روز قیامت بهتر از دست خود او نیست. شاعر به احساس حیرت خود از زیبایی معشوقه اشاره می‌کند و از او می‌طلبد تا به خطاها و گناهانش عفو کند. در نهایت، این شعر به محبت و بخشش الهی اشاره دارد و بر جایگاه رحمت و کریمی معشوقه تأکید می‌کند.