شمارهٔ ۱۲۱۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در پرده قانون چند بی فایده آویزی
مطرب ره عشقی زن تا شور برانگیزی
تا مستیِ عشقت هست ، مستِ مِیِ انگوری،
چون باده صافی هست با درد چه آمیزی
عقلت بمثل شیر است عشقت بیقین آتش
ای شیر رسید آتش وقتست که بگریزی
در مجلسِ میخواران ، صوفی چُو مقیم اَستی،
از توبه و از پرهیز آن به که بپرهیزی
در جلوه بتِ کشمیر ، در جام مِیِ خُلّار،
تا از سر عقل و دین یکباره تو برخیزی
ای عقل مکن پنجه با عشق قوی بازو
ای صعوه تو با شاهین بیهوده چه بستیزی
آشفته اسیرستی در دام هوای نفس
در سایه شیر حق آن به که تو بگریزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد میان عشق و عقل میپردازد. او میگوید که عشق مانند مستی است و عقل گاهی مثل شیری میماند که باید از آتش عشق دور شود. در مجالس خوشنوشی، بهتر است از توبه و پرهیز دور بود و به جای عقل، به عشق و شور و شوق دل بسپاریم. شاعر به زیبایی بتها و لذتهای دنیاست، و تأکید میکند که در این حال، عقل باید از عشق فاصله بگیرد. او در نهایت به این نکته اشاره میکند که انسان در دام هوای نفس گرفتار است و بهتر است به سایهی حقیقت (شیر حق) پناه ببرد.