شمارهٔ ۱۲۱۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ایکه مطبوع و شوخ و دلبندی
از چه با مات نیست پیوندی
تیغ بر کش بکش ملول نباش
اگر از قتل بنده خرسندی
هر که بیند بکشته ام گوید
کام دل یافت آرزومندی
غیر تسلیم نیست چاره عشق
چکند بنده با خداوندی
تلخکامی کوه کن ببرد
از تو شیرین دهن شکر خندی
روی و موی تو بد غرض که خدای
بشب و روز خورد سوگندی
دید یعقوبت و زخاطر کرد
که از او گم شده است فرزندی
حال عقل و کشاکش عشقت
جنگ دیوانه با خردمندی
نام بردی زغیر از آن لب نوش
بر بزخمم نمک پراکندی
چند ای شیخ درس فقه و اصول
درس عشقی بیا بخوان چندی
تا چو آشفته بگسلی زجهان
خویشتن را بدوست پیوندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی است و به توصیف احساسات و پیچیدگیهای آن میپردازد. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از عدم پیوند میان خود و او گلایه میکند. او میگوید که بالای یک عشق، چارهای جز تسلیم وجود ندارد و درد و رنج ناشی از این عشق را تجربه میکند. شاعر از معشوق خود به عنوان کسی یاد میکند که لبخندش شیرینی و دلنوازی دارد، اما در عین حال احساس تلخی و غم را نیز در خود حس میکند. او به بحث عشق و عاقلانه و دیوانهوار درگیریهای آن میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید به عشق پرداخته و از جهان و درسهای خشک فقه و اصول فاصله بگیرد تا به ارتباطی عمیقتر با معشوق برسد.