نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی

چه غم بکین اگرم دور آسمان بودی

نکات حسن لطیف است و عشق لطف از اوست

برمز عشق هم ایکاش نکته دان بودی

چه فایده که بشیرش زمصر میآید

اگر نه بوی تو همراه کاروان بودی

عنان توسن نازش بود بدست رقیب

دو گام نیز بمن کاش همعنان بودی

لب از خروش فروبسته سینه پرغوغا

جرس مگر بدل خسته همزبان بودی

سخن زنقطه موهوم رفت و فکر دقیق

از آن دهان و میان حرف در میان بودی

زخار بادیه از من مپرس ای کعبه

که فرش وادی او جمله پرنیان بودی

برفت عمر و نیامد نسیمی از گلزار

مرا بشاخ گلی کاش آشیان بودی

بود که خاک شود بر در تو آشفته

که سجده گاهش آن خاک آستان بودی

چه آستان در میخانه عنایت حق

نجف که روح امینش چو پاسبان بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) برای محبوبی است که دور است. شاعر احساس می‌کند که اگر محبوب او در کنار او بود، بسیاری از مشکلات و دردها از بین می‌رفتند. او به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که بوی محبوب در کاروان‌ها نیز باید او را همراهی کند. شاعر همچنین از عدم وجود ارتباط و گفت‌وگو با محبوبش و احساس تنهایی و کمبود در زندگی شکایت می‌کند. در نهایت، او به آرزوی خود برای بودن در کنار محبوب و نزدیکی به او اشاره می‌کند، به طوری که خاک آستان او برایش مقدس و ارزشمند است.