شمارهٔ ۱۲۳۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
تمام در تو بود جمع گر نکو داری
تو کان شکر و مردم مگس ترش منشین
بگو رقیب که تو یار تندخو داری
که گفت میکده بگذار و باغ خلد بگیر
دلا چه گوش باین قوم هرزه گو داری
زسوز عشق بجانم خدایرا ساقی
بیار هر چه خم و ساغر و سبو داری
زکارخانه بیرنگ عشق جامه بپوش
چه فایده که چو گل جمله رنگ و بو داری
تو را سزد که غزال ختن شوی ای چشم
که فافه ها زخم زلف مشکبو داری
زماه و سرو فزونی برفتن و گفتن
و گرنه قد چو سرو و چو ماه رو داری
تمام سیر جهان در وجود خویش کنی
اگر بجیب تفکر سری فرو داری
هم از تو بر تو رسد هر چه هست از بد و نیک
بگو بغیر عبث تا چه گفتگو داری
ببحر پارس نجستیم گوهر مقصود
بود بخاکی اگر میل جستجو داری
چه خاک خاک در بوتراب کان گهر
که جز خدای تو آشفته رو به او داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوقه میپردازد و همچنین به عمق عشق و تفکر اشاره دارد. شاعر از این میگوید که عشق و زیبایی در وجود معشوقه جمع شده است و او را به عنوان منبع زیبایی و خوشبوئی معرفی میکند. همچنین به کوششی که برای یافتن حقیقت و معنا در زندگی باید کرد، اشاره میکند و اینکه دلبستگی به اشیاء مادی و ظاهری گزافه است. شاعر تأکید میکند که واقعیات زندگی بر اساس عشق و تفکر شکل میگیرند و تنها سرانجام آن در یک وحدت با خداوند معنا پیدا میکند.