شمارهٔ ۱۲۳۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی
از ایازم برسد عاقبت محمودی
یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد
از عنادل بشنو زمزمه داودی
خال تو طرفه خلیلی است بگلزار بهشت
آتشین روی تو چندانکه کند نمرودی
عود بر مجمر بی دود نباشد نه خط است
زلف بر مجمر عارض نکند گو عودی
ذقنت به بود از سیب بهشتی الحق
زآنکه هر میوه نشاید که کند امرودی
بندی دام تو و میل رهائی حاشا
زخمی تیر تو را نیست سر بهبودی
تافت از پرتو رخسار تو سر نه آدم
بهر ابلیس همان شد سبب مردودی
پرتو تو سوی بتخانه کشد برهمنان
ورنه بالله که جمادی نکند معبودی
نقش نه گنبد دوار نماند برجا
آتشین آه من ار دوش نکردی دودی
شاید ار کشتی آشفته برد بر ساحل
آنکه خاکی زدرش آمده کوه جودی
حل مشکل بکف اوست که او دست خداست
چه کنی تنگدلی از پی دیر و زودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از سعدی به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. در آغاز شاعر به طالع و خوش شانسی اشاره میکند و سپس به زیباییهایی اشاره میکند که در مقایسه با شخصیتهای تاریخی و حماسی مانند یوسف و سلیمان قرار دارد. معشوق به قدری زیباست که حتی خداوند هم بر آدم او را اعطا کرده و این زیبایی میتواند باعث گمراهی شود. همچنین شاعر به تمثیلهایی درباره میوههای بهشتی و آتشین بودن معشوق اشاره میکند. شاعر در انتها به اوضاع دنیا و تغییرات آن میپردازد و معتقد است که مشکلات زندگی قابل حل هستند، به شرطی که انسان دست به کار شود و از خدا مدد بخواهد. این شعر، به طور کلی بیانگر عشق و زیبایی در عین حال نگاهی به مسائل انسانی و روحانی نیز دارد.