نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است

چون جم جهانیش همه در زیر خاتم است

خورشید آسمان که جهان روشن است از او

در پیش آفتاب جمال تو شبنم است

هر چند عهد بشکنی و مهر بگسلی

لیکن ازین طرف که منم عهد محکم است

محراب را روا نبود سجده بر صنم

از چیست ابروان رخت ای صنم خم است

یکدم غنیمت است لبی بر لبم نهی

گر خود بود مسیح که محتاج این دم است

بر خاک کشتگان قدمی نه پس از وفات

زیرا که خاکپای تو روح مکرم است

خالت بر آن عذار بهشتی است گندمی

انسان دیده شیفته بروی چو آدم است

هر کس که مردد در سر کوی تو زنده است

آن دل که شد قرین غم عشق خرم است

لعل لب تو جوهر فرد مجسم است

عشاق را دو زلف تو برهان مسلم است

در سینه ات نه دل که بود سنگ زیر سیم

در پیرهن نه تن که روان مجسم است

احرام طوف کعبه ببندد تمام عمر

رندی که در حریم خرابات محرم است

شاید گره گشایدش آنزلف تابدار

آشفته را که کار پریشان و درهم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به تشریح زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق پرداخته و عشق و ارتباط عمیق با او را مورد تأکید قرار می‌دهد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصویرسازی‌های زیبا، معشوق را همچون خورشید و بهشتی گندمی توصیف می‌کند که دل‌ها را مجذوب خود می‌کند. او به وفاداری و تعهد خود در عشق اشاره دارد و بیان می‌کند هرچند که معشوق ممکن است گاهی عهد و پیمان را بشکند، اما عشق او از طرف شاعر همواره محکم و پایدار است. همچنین وجود معشوق را برتر از هر چیز دانسته و نسبت به جذابیت‌های او اغراق می‌کند. در نهایت، شاعر عشق را سفری می‌داند که حتی در سختی‌ها و بدون بودن معشوق نیز لذت‌بخش است.