نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خون می‌خوری و نیستت از خلق مخافت

تا چند کنی شوخی؟ تا چند ظرافت؟

ای حسن و صباحت اثری از گل رویت

از چاه زنخدان تو خورد آب لطافت

بوی میش آورد سوی خانه خمار

زاهد که مکان داشت به بازار خرافت

در راه طلب راحت و رنج است مساوی

عاشق بود آسوده ز آسایش و آفت

قرب در جانان طلب دور شو از خود

کاین دوریت از سر ببرد بعد مسافت

ای مغبچه در دیر مغان پرده برافکن

تا کعبه سوی دیر شتابد به شرافت

مهمان نتوان بود مگر خوان بلا را

گر عشق نهد سفره‌ای از بهر ضیافت

آشفته به جز مهر تو در دل ندهد راه

بر غیر علی نیست سزا تخت خلافت

در هر دو جهان مالک ملکی به حقیقت

بر کون و مکان جمله خدایی به اضافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی سخنان عاشقانه و فلسفی را دربر دارد. شاعر در آن به زیبایی و جذبه محبوب اشاره می‌کند و از ناز و ظرافت او سخن می‌گوید. در عین حال، تمایز میان عشق و راحتی را مطرح کرده و به تلاش برای نزدیک شدن به محبوب اشاره می‌کند. در آخر نیز تاکید می‌شود که حقیقت عشق و معرفت الهی در ارتباط با محبوب واقعی است و در این راه، آرامش و درد یکسان هستند. شاعر مخاطب را به فراموشی خود و نزدیکی به معشوق فرا می‌خواند و بر لزوم عشق و طلب جانان تاکید می‌کند.