شمارهٔ ۱۵۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
ماه و خور آینه رای جهان آرایت
تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی
هیچ سلطان نتوان تکیه زند بر جایت
جان بکاهد غم ایام وزتو جان بخشست
بود این خاصیت اندر غم جان افزایت
در سویدای درون عشق تو منزل دارد
گر سرم میرود از دل نرود سودایت
سَر و جانی ست به کف ، بهرِ نثارِ قَدمَت،
تا اشارت کنی افشانمش اندر پایت
همره عشق بافلاک مرو ای جبریل
که زپرواز فتد بال جهان پیمایت
هر که از چاشنی تیر تو خوش کرده مذاق
جای در سینه دهد ناوک جان آسایت
توئی آن شاهد یکتا که بمرآت جهان
فکنی عکس ، نه عکسی که بوَد همتایت
فاش آشفته بگو خلوت وحدت زعلیست
سر توحید بیان کن چه غم از اعدایت
رنگ کن جامه ی جان را ، به خُمِ مهرِ علی،
تا که از رنگ علایق نبود پروایت
گر کست تیغ زند تا که بریزی مهرش
حاش لله که بشمشیر بگردد رایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جایگاه آن در زندگی انسانهاست. شاعر عشق را به عنوان قدرتی بزرگ و قضا و قدر معرفی میکند که هیچ سلطانی نمیتواند در برابر آن ایستادگی کند. او به تأثیر مثبت عشق بر روح و جان انسان اشاره کرده و میگوید که عشق توانایی آرامش و افزایش جان را دارد. شاعر همچنین به زیبایی و یکتایی تصویر عشق و اهمیت آن در زندگی پرداخته و تأکید میکند که عشق میتواند رنگ و حالتی تازه به جان انسان ببخشد. او عشق را به حقیقت واحدی تشبیه میکند که از درون عظمت و شادی را به ارمغان میآورد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق ورزیدن و وفاداری اشاره میکند، حتی در مواجهه با مشکلات.