نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر غیر که بنگری زیار است

این نقش و نگار از نگار است

سر پنجه آن نگار ساده

از خون جهانیان نگار است

هرگز خطر گهر ندارد

هر کو که زبحر برکنار است

آتش نه قرارگاه هندوست

زلفین تو از چه بیقرار است

نقصان نکند چو زر در آذر

هر کس که بعشق پایدار است

درمان نپذیرد از طبیبان

آن دل که زدرد تو فکار است

گویند دل است منزل عشق

دل رفته و عشق بر قرار است

آشفته زجام عشق سر خویش

نه مست چنان نه هوشیار است

از میکده علی بکش می

کان باده خالی از خمار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر چیزی را که ببینی، زیبایی و نقش و نگار آن تحت تأثیر عشق و زیبایی است. او از خون انسان‌ها به عنوان منبع زیبایی یاد می‌کند و تأکید می‌کند که انسان‌های بی‌عشق، مانند دریاچه‌ای که از آب دور است، هیچ ارزشی ندارند. او همچنین به ناپایداری و عدم آرامش در عشق اشاره کرده و از دل‌هایی سخن می‌گوید که از درد عشق رنج می‌برند و درمانی برای آن وجود ندارد. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که از میکده عشق بنوشند، زیرا آن باده خالی از غم و خمار است.