نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست

کافت ملک عجم فتنه خیل عربست

زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر است

تیر کز شست تو آید بمذاقم رطبست

دلم ار خواهش وصل از تو کند رنجه مباش

کار دیوانه تو دانی که برون از ادبست

دوش آن لعل می آلود مرا سرخوش داشت

شیخ پنداشت که مستیم زماء العنبست

در شب هجر خدا را بلبم نه لب لعل

تا ببینند مرا خلق که جانم بلبست

بجز آن خال سیه کز رخ تو گشته عیان

هیچ هند و نشنیدم که زماهش نسبست

بسر زلف تو تابست دل آشفته زجان

روز خوش هیچ نبیند که گرفتار شبست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره می‌کند و از تأثیرات عمیق عشق بر دل و جان خود سخن می‌گوید. او به زیبایی صورت معشوق و تأثیرات لذت‌بخش و در عین حال دردناک عشق اشاره می‌کند. شاعر از نازکی حال دلش و عذاب‌هایی که ناشی از دوری معشوق است می‌گوید و همچنین به ناپایداری زندگی و شب‌های پر از غم اشاره می‌کند. در نهایت، اشاره به خال سیاه معشوق به عنوان نشانه‌ای از عشق و زیبایی او می‌کند و از این که زندگی بدون معشوقش در شب‌های تاریک هیچ ارزش و خوشی ندارد، سخن می‌گوید.