نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت

پس از تو نرد غم عشق با که خواهم باخت

ز هر چه هست بپرداختیم خانه ولی

ز دوست خانهٔ دل را نمی‌توان پرداخت

به مزدقان برو ای باد مژگانی بر

که ترکی از تو همه فارس را مسخر ساخت

بر آن نگار زرندی چه شد مسلم فارس

لوای حسن دگرباره بر عراق افراخت

شد است خاک من اکسیر عشق پنداری

تنم ز بوتهٔ مهرت فلک ز بس که گداخت

رسد به کعبهٔ مقصود آن طلبکاری

که پای را ز سر اندر ره طلب نشناخت

اگر خدای نمی‌خواست کردن آشفته

چرا شکنج سر زلف تو پریشان ساخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر آلام و دل‌سوختگی عاشق است که به خاطر جدایی از معشوق در عذاب به سر می‌برد. شاعر از غم عشق می‌گوید و تأکید دارد که هرچند تجربه‌های تلخی داشته، اما ارتباط با دوست و معشوق را نمی‌توان فراموش کرد. او به سرنوشت خود و تأثیرات عشق اشاره می‌کند و اینکه عشق و زیبایی معشوق چقدر بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. در نهایت، شاعر از نقش خداوند در ایجاد این عواطف و احساسات نیز سخن می‌گوید و تأمل می‌کند که چرا این همه درد و رنج برایش پیش آمده است.