شمارهٔ ۱۸۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
بخت مقبل بود و طالع او مسعود است
شعله طور بود یا که گلستان خلیل
پرتو عارض تو یا شرر نمرود است
سر زخاکم نزند زآتش دل هیچ گیاه
ور گیا روید از او لاله خون آلود است
صبح نورانی وصل تو مرا عید سعید
شب ظلمانی هجرت اجل موعود است
حاش لله که نهد کس بسرش دست قبول
هر که در حلقه صاحب نظران مردود است
پیر میخانه برهنش نستاند چکنم
که مرا خرقه و سجاده ریا آلود است
گفتی آشفته چه جنس است ترا رخت وجود
تارش از زلف بتان رشته و عشقش پود است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت عشق و وصال محبوب و شرایط روحی شاعر است. شاعر میگوید هر کس در مسیر عشق قرار گیرد، شانس و اقبال خوشی نصیبش خواهد شد. او عشق را همچون آتشی میداند که از دلش شعله ور است و حتی اگر در جایی بیابانزده باشد، همچنان به عشق ادامه میدهد. همچنین، شاعر به شادی وصال و غم هجرت از معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس نمیتواند او را به پذیرش غیر محبوب وادار کند. در نهایت، به وضعیت خودش در میان جامعه و احساساتش نسبت به عشق و زیباییهای آن پرداخته است.