نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

لعل شکربار یار من نمکین است

من نستانم شکر اگر نمک این است

سرو بباغ است و ماه در فلک اما

سرو بکاخ من است و مه بزمین است

کوه بلورین بمو زسحر شد آونگ

یا بمیان تو بسته کوه سرین است

آئیه جم جمال و لعل تو ضحاک

زلف تو ماران کش از یسار و یمین است

بود بهشتی بهی بدست و نگارم

سیب زنخدان نمود کان به از این است

مذهب من عشق و کعبه خانه جانان

رشته گیسوی دوست حبل متین است

سرو بگل ماند از خرام تو در باغ

ماه زشرم رخ تو پرده نشین است

خاطر آشفته را که نیست تعلق

پیش خم طره کج تو رهین است

حبل متین مرتضی و کعبه نجف دان

عشق علی کاوستاد روح امین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و محبوبیت معشوق است و احساسات عاشقانه شاعر را به تصویر می‌کشد. شاعر از زیبایی معشوق خود، که به آن نام "لعل شکربار" داده، و ویژگی‌هایش چون نمکین بودن، قیافه‌ی دلربایش و زلف‌هایش سخن می‌گوید. او به مقایسه‌ی زیبایی معشوق با عناصر طبیعی مانند سرو و ماه پرداخته و به عشق و معنویت اشاره می‌کند. در این شعر، عشق به عنوان یک مذهب نیز در نظر گرفته شده و معشوق به‌عنوان کعبه‌ای که باید به آن توجه کرد، توصیف می‌شود. در نهایت، شاعر عمیقاً به ارتباط بین روح خود و معشوق و عشق به علی (ع) اشاره می‌کند.