نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روز قیامت است که امشب بپای خاست

یا سرو قامتی زپی رقص گشت راست

مطرب ره عراق بگردان که در سماع

ناید بجز نوای حسینی بوجد راست

خود را اگر چه روشنی او بود دلیل

اما به پیش بینش خفاش درخفاست

گفتم فریب خال تو دل را بدام داد

خال تو نیز در شکن زلف مبتلاست

دریا نورد تکیه ندارد بجز خدای

در ظاهر ار خدائی کشتی بناخداست

بی تصفیه ببادیه عشق پا منه

شرط قبول کعبه یکی سعی در صفاست

آشفته غم مدار زظلمات زلف او

چون خضر خط به چشمه حیوانت ره نماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به روز قیامت اشاره می‌کند و آن را با زیبایی‌های مخالف در قیاس می‌سازد. او با اشاره به دلدادگی و عشق، از حالاتی سخن می‌گوید که عقل را به چالش می‌کشند. شاعر به شکل یک دریانورد، نیاز به خدا را در این سفر روحانی بیان می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که در عشق، تنها سعی در پاکی و صفاست که مؤثر خواهد بود. در نهایت، شاعر به روشنایی و هدایت الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق، به رغم مشکلات و دردها، راهنمایی است برای رسیدن به حقیقت.