نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست

ریزه قند زلب ریزد و گوید سخنست

گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،

از چه بر عارضت آنخال سیه را وطنست

شهره شهر شد از عشق تو گر دل چه عجب

عشق شیرین سبب شهره گی کوهکنست

یوسف از چاه برون آمد و بر شد از ماه

باز یعقوب ستمدیده ببیت الحزنست

کاروان خطش از دست بگیرد شاید

یوسف دل که گرفتار بچاه ذقنست

هم قضا از خطر تیز نظر در حذر است

فتنه مفتون تو ای زلف شکن در شکنست

منم آشفته و شیدائی و سودائی عشق

تا که سر سرو زلفت به سویدای منست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بی‌نظیر به مضمون عشق و زیبایی پرداخته و به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌های معشوق، تنهایی و رنج‌های عشق سخن می‌گوید و به نمادهایی چون غنچه، قند و یوسف اشاره می‌کند. همچنین، احساسات عاشقانه‌اش، دلتنگی و شیدایی‌اش نسبت به معشوق را به تصویر می‌کشد. او از عشق به عنوان عاملی برای شهرت و ارزشمندی در جامعه یاد می‌کند و به چالش‌های عشق و عواقب آن اشاره دارد. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که چگونه عشق او را دچار آشفتگی و دیوانگی می‌کند.