شمارهٔ ۱۹۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
از این آتش که عشقت در من افروخت
سمندر سوختن را از من آموخت
زند هندو از آن خود را بر آتش
که از عکس تو آن آتش برافروخت
بلی این آتش از سودای عشقست
که او هم شمع و هم پروانه را سوخت
نثار گوهر یکدانه ای کرد
گهرهائی که بحر دیده اندوخت
سراپا آتشم آشفته چون شمع
مرا تا کسوت عشقش به تن دوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تأثیر آتشین آن بر وجود انسان صحبت میکند. شاعر به تأثیر عشق خود بر او اشاره میکند که سبب سوختن و آتش گرفتن او شده است. او به سمندر، که موجودی است که در آتش میسوزد و دوباره زنده میشود، تشبیه میشود و عشق را به آتش سوزان و مرگ و زندگی تشبیه میکند. در نهایت، او به وضعیت آشفته خود اشاره میکند و میگوید که او همچون شمعی است که در عشق دیگران میسوزد.