نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌تو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست

بی‌حضورت لحظهٔ برگ شکیباییم نیست

عشق و رسوایی به هم هم‌خانه آمد از ازل

عاشقم من عاشق و پروا ز رسواییم نیست

سرو چون آن قامت موزون تو در باغ دید

پست شد در خاک و گفتا پای بالاییم نیست

گر برآرم ناله‌ای در بوستان از شوق نو

بلبلان باغ را تاب هم‌آواییم نیست

گر بفرمایند خوبان سجده بر آتش مرا

با خداوندان معنی رای خودراییم نیست

گر نهی صد کوه بر کاه وجودم می‌برم

لیک اندر بار هجرانت تواناییم نیست

طبع من جز بر مدیح مرتضی مایل نشد

گر شدم آشفته اما طبع هرجاییم نیست

بر جحیمم کرد مالک عرضه بهر تجربت

گفت با حب علی اندر تو گیراییم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و تنهایی شاعر در غیاب معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که بدون حضور محبوبش نمی‌تواند تحمل کند و از تنهایی رنج می‌برد. عشق و رسوایی همواره با هم همراهند و شاعر خود را عاشق می‌داند که از رسوایی نمی‌هراسد. همچنین به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که همچون درختان باغ است و اگر بخواهد شکایت کند، بلبلان باغ نمی‌توانند هم‌صدای او شوند. او به قدرت و تسلط خود در برابر مشکلات اشاره می‌کند اما در جدایی از محبوبش احساس ناتوانی می‌کند. در نهایت، شاعر به عشق به علی اشاره کرده و می‌گوید که عشق به او در وجودش نهفته است.