شمارهٔ ۲۰۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
از پسش جامه دران خلق بیکبار برفت
تا صبا نافه زچین سرو زلفش بگشود
مشک خجلت زده در طبله عطار برفت
خواست تا منع زعشقم کند و حسن تو دید
عقل شد بیخود و زین واقعه از کار برفت
دید از لعل تو در ساغر مستان اثری
شیخ پیمانه شکن از سر انکار برفت
بت بپنداشت که مسجود جهان خواهد بود
دید آن جلوه و در پرده پندار برفت
لب چو ضحاک و سر زلف تو ماران بر دوش
ای بسا مغز خرد بر سر این مار برفت
زاهد و برهمنت زلف چلیپا دیدند
سبحه تبدیل شد و رشته و زنار برفت
خون من ریخت و آزرده زکشتن نشدم
تا بیازاردم آن شوخ دل آزار برفت
منم آن بلبل عاشق که بسازم برقیب
تا نگویند که از سرزنش خار برفت
من پی حق بروم سوی نجف آشفته
موسی ار جانب سینا پی دیدار برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از تحولی که در وجودش به واسطهی عشق رخ میدهد صحبت میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از اثراتی که زیبایی و عشق بر عقل و دل او گذاشته، سخن میگوید. در این متن، تذکر به خدایان، زاهدان و عارفان نیز وجود دارد که هر یک تحت تأثیر این زیبایی قرار میگیرند و از حال خود بیخبر میشوند. شاعر خود را به بلبل عاشقی تشبیه میکند که با وجود سختیها و دردها، همچنان به عشق ادامه میدهد. در نهایت، او به جستجوی حقیقت و راهی به سمت نجف اشاره میکند.