نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است

تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است

عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست

گر بینیش بحلقه که مشغول دیگر است

آهم زبسکه مشعله زد در شب فراق

بزمم بشام تیره صباح منور است

هرگز هوای جنت رضوان نمیکند

هر دل که او رهین سر کوی دلبر است

شاید که از دری تو سری برکنی چو ماه

مسکین دلم زشوق شتابان بهر در است

عود است آن نه زلف بر آن آتشین عذار ‏

خط نیست گرد عارض تو دود مجمر است

زلف دراز سلسله بر طرف عارضت

در بامداد عید عیان روز محشر است

زینت کنند مردم اگر از عمل بحشر

ما را زداغ عشق تو بر جبهه زیور است

آشفته گفتی ار طلبی وصل جان بباز

آنم اگر مجال شد اینم میسر است

خواهم رسم بخاک در دوست در نجف

آن قطره ام که الفت در یام بر سر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و فراق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق از هر خوشی در جهان ارزشمندتر است و اگرچه جسم ممکن است در فراق عشق رنج ببرد، روح با عشق شاداب می‌شود. او به حالتی اشاره می‌کند که عاشق در میانه عشق خود حاضر و غایب است و بیان می‌کند که درد عشق او را به آتش کشیده است. شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید عشق او برایش زینتی است که بر پیشانی نهاده است. در نهایت، او با اشتیاقی عمیق از دوست خود می‌خواهد که به او توجه کند و در آرزوی وصال است.