شمارهٔ ۲۴۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گلزار مگوئید که قصری زبهشت است
ساقی نه پری کادمی حور سرشت است
نه باده بساغر بود و محمل مستان
کان چشمه کوثر بود آن باغ بهشت است
جویند ترا شیخ و برهمن چه تفاوت
کاین بر در کعبه بود آن رو به کنشت است
زاهد من و میخانه ملامت نکند سود
در دفتر تقدیر ببین تا چه نوشت است
خشت از سر خم با ادب ای رند تن برگیر
باشد سر جمشید مپندار که خشت است
خالیست مجاور بخم زلف سیاهت
این دانه ندانم که بر آن دام که هشتست
با این همه حسن و لطافت که چمن راست
بی یار گلندام یکی خانه زشت است
آشفته و مهر علی از حاصل اعمال
در مزرعه دک بجز این تخم نکشت است
خوش حالت آن رند قلندر که بیادست
اسباب بهشتی همه یکسوی بهشتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای بهشت و لذتهای دنیوی میپردازد. او میگوید که زیباییهای حقیقی در زندگی فراتر از تصورات سنتی و مذهبی است و نباید تنها در مکانهای مذهبی جستجو شود. شاعر از می و میخانه به عنوان نمادهایی از شادابی و زندگی واقعی یاد میکند و به زهد و رهبانیت انتقاد میکند. او تأکید دارد که عشق و زیباییهای دنیوی را نباید نادیده گرفت، زیرا زندگی با عشق و زیبایی معنا پیدا میکند. در انتها، شاعر از رند و قلندری سخن میگوید که با آداب و رسوم زندگی آزادانه، بهشت را در همین دنیا تجربه میکند.