شمارهٔ ۲۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عین درمان شمرد عاشق بیماری را
که طلبکار تو عزت شمرد خواری را
که شَهِ عشق حیات از لب جانان دارد
دردمندت بخرد بستر بیماری را
هرکه در مصر دلش پرتو یوسف باشد
کی خریدار شود یوسف بازاری را
خیل ترکان که پی غارت جان بسته کمر
کسب کردند چشمان تو خونخواری را
نکهتی زان سر زلف ار ببرد باد صبا
نگشایند به چین دکه عطاری را
خط و خال و مژه و زلف تو با هم گفتند
دزد از این سلسله آموخته طراری را
حذر از غمزه فتان دو چشمت که بشهر
ختم کرده به جهان شیوهٔ عیاری را
من بیسیم و زر و عشق بت سیمتنی
که به یک ذره زر مینخرد زاری را
چهره زرد سزاوار بود عاشق را
عشق از کس نخرد عارض گلناری را
کی وفا دیده آشفته از این سنگدلان
طلب از پیر مغان رسم وفاداری را
آن طبیب دل مجروح علی نفس شفا
که به بیماردلان کرده پرستاری را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر عشق را به بیمار و درمان او تشبیه میکند و نشان میدهد که عشق حقیقی، گاهی با رنج و عذاب همراه است. او با اشاره به زیبایی معشوق، و قدرت چشمان او در جلب دلها، به نوعی حسرت و پیشنهاد میکند که این زیباییها باید درک شوند. در ادامه، شاعر به مشکلات و بیوفاییهای عشق اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی از هیچ چیزی به جز خود عشق خریدار ندارد. در نهایت، به طبیب روح اشاره میکند که میتواند درد عاشقان را درمان کند و فضای فقدان وفا را به چالش میکشد. در کل، این شعر تاملاتی عمیق درباره عشق، زیبایی و درد ناشی از آن است.