شمارهٔ ۳۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را
آهوی دشت عشق را شیر اسیر دام شد
صعوه کوه تو درد سینه شاهباز را
طایف کعبه بنگرد گر بحریم معنوی
گرد مقام کوی تو طوف بود حجاز را
آشفته پاکباز شو این ورق دغل بنه
چند بششدر افکنی رند قمارباز را
روی بهر طرف کنم قبله اهل دل توئی
شاید اگر بشش جهة فرض نهم نماز را
ترک ستم شعار من بو که شوم اسیر تو
ترک مکن خدای را غارت و ترکتاز را
مویه سزاست بعد از این راست روان پارس را
ریخت چو در عراق خون پادشه حجاز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حال عشق و معشوق میپردازد و از زیبایی و عواطف عاشقانه سخن میگوید. شاعر به توصیف جنگ و جدال در عشق و همچنین وضعیت دلسوزی و اشتیاقش نسبت به معشوق اشاره میکند. او از درد و دغدغههای عاشقانهاش میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق بر بقیه امور زندگیاش غلبه دارد. همچنین بر ارتباط معنوی و تقدس معشوق تاکید دارد و در نهایت به نیاز به ترک ستم و غارت عشق اشاره میکند. بهطور کلی، این شعر نمایانگر احساسات عمیق عاشقانه و چالشهای آن است.