شمارهٔ ۳۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
عشق بعقل بارها کرده کارزارها
کرده از او فرارها داده باو قرارها
عقل چو بختی اشتران عشق بر اوست ساربان
برده از او قطارها کره از او مهارها
در غم آن عقیق لب از دل و دیده روز و شب
روید لاله زارها جوشد چشمه سارها
وه چه لب آن عقیقها و چه رخان شقیقها
برده از آن نگارها کرده از آن بهارها
چون رخ ماه پارها باغ پر از ستارها
چون قد گلعذارها سرو جویبارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عاشقانه به توصیف نبرد و تعارض میان عشق و عقل میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق بارها عقل را به چالش کشیده و هر بار عقل را مجبور به فرار کرده است. عشق به عنوان یک نیروی قوی و سرکش در زندگی انسانها عمل میکند و باعث غم و شادی میشود. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از لبها و چهرهاش با تعابیر دلانگیز سخن میگوید و به توصیف مناظر طبیعی زیبا در ارتباط با عشق میپردازد. در نهایت، عشق را به عنوان مقیاسی برای زیبایی و احساسات عمیق انسانی معرفی میکند.