نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت

غافل که ززلف تو سودا زده سامان داشت

با مار سر زلفت عمریست که میسازم

گر صبر بسی ایوب در محنت کرمان داشت

ترجیح کجا دارد بر لعل تو آب خضر

انسان زچه چشم خویش بر چشمه حیوان داشت

این بی بصیران هر روز ببینند برخساری

کی جز رخ تو دیده آن دیده که انسان داشت

منت ننهم بر تو گر جان برهت دادم

جان را چکند عاشق گرچشم بجانان داشت

بنهاد سگ کویت بر گردن من طوقی

بر گردن من یکعمر صد طوق زاحسان داشت

دشنام لب شیرین کی تلخ بود رد کام

نیشش بخورد آنکه شوق شکرستان داشت

درمان دل عاشق یا مرگ بود یا وصل

کی زین دو برون یک کس گفته است که درمان داشت

هر جا که وفا کردم پاداش جفا دیدم

هر تخم که من کشتم او حاصل حرمان داشت

از غیر چه بشیندی کز دوست تو ببریدی

گر سیم و زرت آورد این نیز سر و جان داشت

من عهد تو نشکستم با غیر نه پیوستم

کز روز ازل جانم با مهر تو پیمان داشت

از بوالهوسان بگریز با دست خدا مستیز

کاشفته ات از آندست یکعمر نگهبان است

چون زلف تو آشفته است امشب همه اشعارش

آشفته در این سودا چون فکر پریشان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق وعذاب‌های آن است. شاعر از پریشانی و درد ناشی از محبت می‌گوید و به شدت وابستگی‌اش به معشوق را بیان می‌کند. او به طولانی بودن این درد اشاره می‌کند و حتی از صبر ایوب هم یاد می‌کند. شاعر تشبیهاتی مانند "آب خضر" و "لعل" را به کار می‌برد تا نشان دهد عشق او چگونه برتر از هر چیز دیگری است. او همچنین می‌گوید که چشم او فقط زیبایی معشوق را می‌بیند و از دیگران بی‌خبر است. شاعر از وفاداری خود به معشوق می‌گوید و اینکه هیچ وقت پیمان عشقش را نشکسته است. در نهایت، او ابراز می‌کند که عشق می‌تواند تنها دو نتیجه داشته باشد: مرگ یا وصال، و او برای عشقش همیشه در درد و رنج بوده است.