نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

رعنا غزالم فصل بهار است

مشکوی گلزار رشگ تتار است

تا کی چو نرگس مخمور باشی

در جام لاله می خوشگوار است

بر عمر رفته افسوس تا چند

عید نو آمد عمر دو بار است

ابرست و ژاله باغ است و لاله

این میفروش و آن میگسار است

گل پادشه وار بنشسته بر تخت

شد آن که گفتی شوکت به خار است

خوشبو نسیمی آمد زبستان

گوئی بر آتش عود قمار است

ساقی زدوری کن عمر تازه

کاین دور دوران بی اعتبار است

از جم چه جوئی جام می آورد

زر یا سفالین زو یادگار است

در کش پیاپی جام لبالب

دوران نگوئی بر یک مدار است

از جان فرو شو رنگ تعلق

کاین گرد هستی در ره غبار است

نوروز آمد فیروز و خرم

از فر حیدر چون تاجدار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل در مورد زیبایی و طراوت فصل بهار است و به تجدید حیات طبیعت اشاره می‌کند. شاعر به رعنا یا معشوق خود می‌گوید که مانند گل‌های بهاری خوشبو و دلرباست. او از نرگس مخمور می‌پرسد که تا کی باید در خواب ماند و از زیبایی زندگی غافل بود. غزل همچنین به گذر زمان و افسوس بر عمر از دست رفته می‌پردازد و به زیبایی‌های بهار، از جمله گل‌ها و نسیم اشاره می‌کند. در ادامه، او به می‌افروزی و شادابی در زندگی دعوت می‌کند و از اهمیت عدم وابستگی به دنیای مادی سخن می‌گوید. غزل با اشاره به نوروز و شادی‌های آن به پایان می‌رسد.