شمارهٔ ۲۷۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
کون و مکان همه بکف اختیار اوست
بحر حقیقتی که جهان غرقهٔ ویند
چون بنگری به چشم یقین در کنار اوست
مجنون بعهد لیلی اگر عقل و دین بباخت
لیلا بدشت و الهی از روزگار اوست
آسوده از بهشت مقیمان گلشنش
فارغ زنوشدارو مجروح خار اوست
دانی که کیمیای سعادت بود کدام
خاکی که گاه گاهی در رهگذار اوست
هر کس که دم زند خلافت نه حد اوست
این کار بیخلاف زحقست و کار اوست
امکان تمام کرده از نقش صورتش
این قدرتی زصنعت صورت نگار اوست
او دست کردگار بود این کرامتش
آیا چها به پنجه پروردگار اوست
از عرش و فرش و کرسی و کروبیان مپرس
بالجمله این تمامی خدمتگذار اوست
آشفته رخ نساید بر درگه کسی
جز بر در علی که خداوندگار اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ارتباط عمیق میان خداوند و بندهاش اشاره دارد و نشان میدهد که خداوند همیشه یار و یاور انسان است. شاعر به عظمت خدا و قدرت او در آفرینش و تدبیر جهان اشاره میکند و بر این نکته تاکید میکند که حقیقت و سعادت به نزدیکی به خداوند و درک او بستگی دارد. همچنین، اشاره به مفهوم خلافت و اهمیت عبادت و بندگی در پیشگاه خداوند دارد و به این نکته میپردازد که همه چیز در خدمت خداوند است و فقط اوست که قدرت و دستورات را داراست. نهایتاً، شاعر به مقام و منزلت علی (علیهالسلام) در نزد خداوند اشاره میکند.