نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود

خنک آنمرغ که باغش شکن دام بود

هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنون

همچو مجنون همه جا وحش باورام بود

هر که را عقرب زلفت نکند پخته به نیش

گر چو سیماب صد آتش دهیش خام بود

عشق جانانه کند از حیوان ممتازت

ورنه در کالبد این جان غرض عام بود

ای صبا دوش پیام از که رساندی کامشب

بلبل و گل همه را گوش به پیغام بود

کف نفس از سر و جان بایدش ایکعبه عشق

هر که را درحرم تو سر احرام بود

مسلم آن نیست که کوشد بنماز و روزه

شیخنا حب علی مایه اسلام بود

برکن ای دست خدا نقش بتانم از دل

تا بکی خانه تو وقف بر اصنام بود

بیم آشفته از رد و قبول ازلست

خلق را گرچه همه وحشت از انجام بود

خویش را متن بتو بستم بجهان خواه مخواه

سگ کوی علیم در همه جا نام بود

غیرت تو نپسندد که کمین بنده تو

در جهان در بدر از گردش ایام بود

رنج فقرم ببر و گنج مرادم در ده

زان که درویش سرا لایق انعام بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار دربارهٔ عشق و ارادت به معشوق، مخصوصاً به مقام و شخصیت علی (ع) هستند. شاعر به زیبایی‌هایی که در عشق و احساسات وجود دارد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هر کسی که در عشق به معشوق غرق شود، به دنیای جدیدی وارد می‌شود. او عشق را با مفاهیم عمیق‌تری چون بود و عدم، زندگی و مرگ ارتباط می‌دهد. در این اشعار، عشق به علی (ع) به عنوان یک اصل اساسی برای ایمان و حقیقت مسلم توصیف شده و از عشق به عنوان راهی برای نزدیکی به خدا و فهم عمیق‌تر زندگی سخن به میان می‌آید. شناسایی عشق واقعی، فقر و تنگدستی، و ضرورت وفاداری به مقام‌های معنوی در این اشعار به چشم می‌خورد.