شمارهٔ ۳۱۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زلف او چون بجان درآویزد
دل در او رایگان در آویزد
گشته خم بسکه بار دل دارد
شایدش گر بجان در آویزد
شه سر دشمنان کشد بکمند
زلف تو دوستان در آویزد
یک سر مو اگر که بگشاید
اندر او یک جهان در آویزد
ترک یغمائی وز چشمانت
با کمند و کمان در آویزد
باغبانیست حسن تو کز زلف
مشک بر ارغوان درآویزد
جز دو گیسو بر آتش رویت
کی بر آتش دخان درآویزد
دل بزلفت چو مرغ شب آویز
همه شب بافغان در آویزد
چند ای ترک شخ کمان چشمت
با دل ناتوان درآویزد
ساقی لامکان علی که برزم
با همه کن فکان درآویزد
خاک کرباس میکشان نازم
که باو آسمان درآویزد
گو بزلفش مپیچ با خطش
پیرکی با جوان در آویزد
بشفاعت بدامنش در حشر
همه کون و مکان درآویزد
چند آشفته ای تجلی طور
کو بمشت خسان در آویزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت موهای معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که زلفهای او چنان جذاب و دلفریب هستند که دلها را به خود جلب میکنند. معشوقهاش به مانند باغبانی است که با زلفهایش عطر و زیبایی را در فضا پخش میکند. شاعر به تصویرسازیهای زیبا و طبیعتی از عشق و دلبستگی پرداخته و به احساسات آتشین خود نسبت به معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از قدرت و تأثیر چشمان معشوقه نیز سخن میگوید که دل ناتوان را به دام میاندازد. این شعر بیانگر پیچیدگیها و زیباییهای عشق و احساس است.